درخت خشکیده موضوع اصلی این مطلب است و در ادامه نکات آن را بررسی میکنیم.
در روستایی سرسبز، باغی متعلق به پیرمردی بود که سالها با دقت و عشق از درختان آن مراقبت میکرد. هر صبح پیش از طلوع آفتاب، به باغ میرفت، درختان را آبیاری میکرد، شاخههای خشک را هرس مینمود و خاک اطرافشان را زیرورو میکرد.
در گوشهای از باغ، درختی قدیمی وجود داشت که چند سالی بود هیچ برگ و میوهای نداشت و اهالی روستا آن را «درخت خشکیده» مینامیدند. روزی جوانی که برای کار به نزد پیرمرد آمده بود، به آن درخت اشاره کرد و پرسید: «چرا این درخت را قطع نمیکنید؟» پیرمرد پاسخ داد: «هنوز زود است.»

جوان با تعجب گفت: «چند سال است که هیچ نشانهای از زندگی ندارد!» اما پیرمرد گفت: «ممکن است چیزی از بیرون تمام شده به نظر برسد، اما ما نمیدانیم درونش چه میگذرد.»
چند ماه گذشت و درخت همچنان خشک به نظر میرسید. روزی طوفان شدیدی آمد و شاخهای بزرگ از درخت شکست. جوان دوباره گفت: «حالا دیگر باید قطعش کنیم.» پیرمرد آرام گفت: «صبور باش.»
زمستان فرا رسید و باغ سرد و خاموش شد. جوان فکر میکرد پیرمرد اشتباه میکند، اما پیرمرد همچنان هر چند روز یک بار پای همان درخت آب میریخت. جوان پرسید: «چرا برای درختی که هیچ نشانهای از زندگی ندارد، آب میدهید؟» پیرمرد لبخند زد و گفت: «من فقط چیزی را که میبینم باور نمیکنم.»

با رسیدن بهار، جوان هنگام عبور از کنار درخت، جوانهای کوچک و سبز روی یکی از شاخههای ظاهراً خشک دید. با هیجان پیرمرد را صدا زد: «استاد! درخت دوباره جوانه زده!» پیرمرد لبخند زد و گفت: «مشکل تو این بود که فقط به ظاهر نگاه میکردی. گاهی ریشهها در سکوت مشغول کارند، در حالی که روی زمین هیچ نشانهای دیده نمیشود.»
چند هفته بعد، درخت پر از برگهای تازه شد و ماهها بعد، چند میوه کوچک نیز روی شاخههایش ظاهر شد. جوان هر روز با شگفتی به آن نگاه میکرد و پرسید: «اگر آن روز درخت را قطع میکردیم، چه میشد؟» پیرمرد گفت: «هیچوقت نمیفهمیدیم هنوز امیدی برایش وجود داشت.»
جوان گفت: «فکر میکنم درباره انسانها هم همین اشتباه را میکنیم؛ گاهی کسی که شکست خورده یا مدتی پیشرفتی نداشته، هنوز در حال رشد است.» پیرمرد پاسخ داد: «بزرگترین تغییرها گاهی در زمانی اتفاق میافتند که هیچکس آنها را نمیبیند.»

سالها بعد، جوان صاحب باغی شد و روزی درختی در باغش ضعیف و بیبرگ شد. همسایهها پیشنهاد کردند آن را قطع کند، اما او گفت: «هنوز وقتش نرسیده.» و داستان همان درخت قدیمی را برایشان تعریف کرد.
نتیجه اخلاقی: همیشه ظاهر یک اتفاق را با حقیقت آن یکی ندانیم. ممکن است نتیجهای نبینیم، اما تلاش، امید و تغییر در سکوت در حال شکلگیری باشند. قبل از اینکه چیزی را تمام شده بدانیم، کمی صبر کنیم؛ شاید درست در جایی که فکر میکنیم پایان است، جوانهای کوچک در حال رشد باشد.
درخت خشکیده

منبع و مطالعه بیشتر: دلگرم




